ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

184

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد عمرو بن هيثم پدر قطن بن عمرو و يحيى بن خليف بن عقبه هر دو از ابو خلده ما را خبر دادند كه مىگفته است * سعيد بن ابى حسن را ديدم كه ريش خود را با رنگ خضاب مىبست . گويد فضل بن عنبسته و عارم بن فضل هر دو ، از گفتهء حماد بن زيد ، از يونس بن عبيد ما را خبر دادند كه مىگفته است * چون سعيد بن ابى حسن مرد ، برادرش حسن بصرى سخت اندوهگين شد و از سخن گفتن خوددارى مىكرد به گونه‌اى كه اين موضوع در مجلس درس و حديث او هم احساس مىشد . در اين باره با او گفتگو كردند ، گفت : سپاس خداوندى را كه اندوه را براى يعقوب عليه السلام مايهء ننگ قرار نداد ، و اين خانه جدايى افكن چه بد خانه‌اى است . عفان بن مسلم ، از مبارك بن فضاله ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه خبر مرگ برادر حسن بصرى را به او دادند پيش او رفتيم ، مىگريست . بكر بن عبد اللّه نزديك رفت و او را تسليت داد و گفت : اى ابو سعيد ! تو مردم را تعليم مىدهى . اينك تو را در حال گريستن مىبينند و با اين خبر پيش عشاير خود مىروند و مىگويند حسن را ديديم كه در مصيبت مىگريست و با اين كار بر مردم حجت مىآورند . گويد حسن حمد خدا را به جا آورد و در حالى كه عقدهء گلويش را مىفشرد گفت : ستايش خداوندى را كه اين رحمت را در دلهاى مؤمنان نهاده كه برخى بر برخى ديگر رحمت مىآورند . آرى چشم اشك مىريزد و دل افسرده است ولى اين بىتابى نيست . بىتابى چيزى است كه بر خلاف از زبان و دست سر زند . سپس افزود كه خداوند اندوه يعقوب عليه السلام را براى او گناه نشمرده و فرموده است « ديدگانش از اندوه سپيد - نابينا - شد و در همان حال فروخورندهء خشم بود » « 1 » . خداى برادرم سعيد بن ابى حسن را رحمت فرمايد و براى او بسيار دعا كرد و گفت : در اين دنيا كسى جز او را نمىشناسم كه هر سختى كه به من مىرسيد دوست مىداشت به تن خويش آن را از من رفع كند . گويد محمد بن عبد اللّه انصارى ، از ابن عون ما را خبر داد كه مىگفته است * حسن بصرى جامه كلاهدار بسيار زيبايى را كه از برادرش سعيد بن ابى حسن پس از مرگ او باقى مانده بود به من داد كه ببرم و بفروشم . حسن بر مرگ برادر سخت اندوهگين بود . جامه را به

--> ( 1 ) بخشى از آيهء 84 ، سورهء دوازدهم - يوسف .